فرمت فایل دانلودی:
.zipفرمت فایل اصلی:
PowerPoint (pptx) (قابل ویرایش و آماده پرینت)تعداد صفحات:
47حجم فایل:
6058444قیمت:
62000 تومانبخشی از متن:
پاورپوینت اَلدَّرْسُ الرّابِعُ واژه نامه (pptx) 47 اسلاید
دسته بندی : پاورپوینت
نوع فایل : PowerPoint (.pptx) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد اسلاید: 47 اسلاید
قسمتی از متن PowerPoint (.pptx) : اَلدَّرْسُ الرّابِعُواژه نامهپسر ـ زادهآدم ـ انسانفقطبه آسانیستیزبُردن إبنآدمإنّمابِسهولۀٍجَدَلحَملمی خواهماز توازش می پرسدمی شنود ـ یراست می گوید ـ ی می گوید ـ یاَطلُبُمِنکَتَسألُـهُتَسمَعُتَصدُقُیَقولُ ـ تَقولُراست می گوید ـ یگناه ـ لغزشگناهانتَنصُرُخَطیئََۀخَطایاداروتو بایدبازگشتنورزشورزشکاردَواءعَلَیکَ ... بـالرّجوعرِاضیّۀرِیاضِیسنجابمشاهده کردمشاهده می کندتشکّر کردشکر می کندراستگو سِنجابشاهَدَیُشاهِدُشَکَرَیَشکُرُصادِقراست گفتراست می گویدغذاغذاهازندگی کرد زندگی می کندصَدَقَیَصدُقُطَعامأطعِمَۀعاشَیَعیشُزندگی می کنیمغرق شدغرق می شودنَعیشُغَرِقَتَغرُقُخشماسبنقرهانجام دادنآیندهغَضَبفَرَسفِضّۀفِعلقادِممنظورگفتاردروغ گفتدروغ می گویدهیچ خیری نیستبنابراین قَصدقَولکَذِبَیَکذِبُلاخَیرَلِذاآزمایشگاهخودبرای خودشبا خودشسود رساند سود می رساندمُختَبَرنَفسلِنَفسِهِفی نفسِهِنَفَعَیَنفَعُ ـ تنفَعُمی رویممی خوانیمرودخانهنَذهَبُنَقرَاُنَهررودهادنبال ... می گرددراه حلبر می داردمی ترسدأنهاریَبحَثُ ... عَنالحلّیَحمِلُیَخافُمی رودبر می گرددبالا می بردمی پرسدمی شنودشرح می دهد یَذهَبُیَرجِعُیَرفَعُیَسألُیَسمَعُیَشرَحُعبور می کندکار می کندشاد می شودمی فهمدیَعبُرُیَعمَلُیَفرَحُیَفهَمُمیدان ساعت ساریالتَّجرِبَةُ الجَديدَةُکانَ فَرَسٌ صغیرٌ مَعَ اُمّهِ فِی قَریۀٍ . قَالَت اُمُّ الفَرَسِ لِـوَلَدِها :« نَحنُ نَعیشُ مَعَ الإنسانِ و نَخـدِمُهُ ؛ لِـذا اَطلُبُ مِنکَ حَملَ هِـذِهِ الحَقیبَۀَ إلَی القَـریۀِ المُجاورۀِ . » هُـوَ یَحمِـلُ الحَقیبۀَ و یَذهبُ إلَی القَریۀِ المُجاوِرَۀِ . فی طَریقِهِ یُـشاهِدُ نَهرًا . یَخافُ الفَرَسُ و یَـساَلُ بَقَرَۀً واقِفَۀً جَنبَ النّهرِ :« هَل اَقـدِرُ عَلَی العُبورِ ؟ » . البَقَرۀُ تَقولُ : « نَعَم ؛ لَیسَ النّهرُ عمیقًا . »اسب کوچکی با مادرش در یک روستا بود . اسب مادر به فرزندش گفت :« ما با انسان زندگی می کنیم و به او خدمت می کنیم . به همین خاطر از تو می خواهم که این چمدان را تا روستای همجوار ببری . ( حمل کنی )او چمدان را حمل می کند و به سوی روستای همجوار حرکت می کند .در ( بین ) راه خود رودخانه ای را می بیند . اسب می ترسد و از گاوی که نزدیک رودخانه ایستاده ( بود ) می پرسد : « آیا می توانم عبور کنم ؟ » . گاو می گوید : « بله ؛ رودخانه عمیق نیست . »پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.